خرید بک لینک
احسان چند وقته خیلی خوب شده. همش سعی میکنه لبخند بزنه و مهربون باشه. انگار که 180 درجه تغییر کرده باشه. حتی این چند روز اخم هم نکرده. از خواب هم که پا میشه با این که خوابالوئه بازم با لبخند پا میشه و صب بخیر میگه. من تو بیمارستان کار میکنم و شیفت دارم. قرار بود فردا و پس فردا آف باشم احسان هم برنامه

برچسب: نویسنده: دانیال محمودی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:49

امروز بالاخره بهم حقوق دادن. بعد از دو سه ماه! خیلی خوشحال شدم. ولی راستش... از طرفی هم ناراحتم که حقوقی که به من دادن از درآمد احسان بیشتره. دوست ندارم اینجوری باشه. دلم میخواد درآمد احسان بیشتر از من باشه. از یه طرف خوشحالم از طرف دیگه ناراحت! نمیدونم چمه! احسان مهربونه خدا رو شکر. از این نظر خیلی

برچسب: نویسنده: دانیال محمودی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:49

حالم خوب نیست! گند زدم! یه سوتی دادم تو اتاق عمل. دارم گریه میکنم. اگه مسئول بخش بفهمه نمیدونم چیکار میخواد بکنه. خیلی حال نیست ولی خب... کم هم نیست

خونه نامرتبه. ظرفا رو نشستم. سرم درد میکنه و حسابی خستم. امروز اضافه موندم. ولی ظهر هم نخوابیدم. احسان گفت امروز بریم خونه مامانت اینا گله دارم. نگفت از چی. مهربون بود. اون از کار اینم از خونه. اعصابم خورده. استرس دارم

چه روز بدی

برچسب: نویسنده: دانیال محمودی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:49

صفحه بندی